{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p5

ویو 2 ساعت بعد:
(فلیکس و هیونجین کاملا م*ست بودن و اینکه هیونجین دوس*پسر فلیکسه و هیونجین عادت داشت به مس*ت بودن ولی فلیکس اونقد عادت نداشت)
هیونجین:فرشته نمیخوای نشونم بدیش؟
فلیکس:هومممم*با صدای دیپش
هیونجین:اوهوووو چقد کر*اش شدی خوشگله
فلیکس:*خنده* اوهوممم
هیونجین:*رف جلو صورت فلیکس* از این به بعد بیشتر واسم مس*ت کن*بو*سه ای رو ل*ب فلیکس گذاشت* حالام پاشو نشونم بدش *لبخند
فلیکس:*لبخند* باشه*بیحال(پاشد راه بره که افتاد و هیونجین گرفتش)
هیونجین:آروووووم میفتیییی
فلیکس:خوبم خوبم بریم
هیونجین:خیلی خب اینجاست
فلیکس:اوهوم بیا کلیدش
هیونجین:*درو باز کرد* خب کو... یاخداااا
ا.ت:*افتاد بودی رو زمین چشاتو نصف نیمه باز کردی*
فلیکس:*داشت خیلی بد نگات میکرد* اممم آره اینه
ا.ت:*از ترس اینکه فلیکس دوباره تنبیهت نکنه با همه دردایی که داشتی پاشدی تعظیم کردی* سلام... لطفا ببخشید که تو اون وضع منو ... دیدین*ترس
هیونجین:*پوزخند*نه بابا عشقم خوب تو یه روز بچمونو تربیتش کردی(وات د فا*ک این چیه دارم مینویسمممممم فک کن بچه ی شی*پ مورد علاقت باشی)
..............
ویو ا.ت:
وای یکیو آورده از خودش ترسناکتره ینی چی بچمونننننن ینی اینا گ*ین؟؟؟؟ وای باورم نمیشه انقد ال*کل خورده بودن تا اومدن تو حالم بد شد ایییییی پا*رم نکنن وای خدا
فلیکس:اوم آره ولی هنو خیلی شیطونه ولی درستش میکنم نگران نباش*لبخند شیطانی
ا.ت:*میخواستم بدونم این کیه ولی یاد قانونایی که واسم گذاشته بود افتادم پس چیزی نگفتم که یهو اون پسره اومد چونمو گرفت زل زد تو چشام*
هیونجین:اذیتش کنی خودم میک*شمت
ا.ت:*ترس* اممم نه ممممن هیچوقت اینکارو... نمیکنم نه نه اصلا
هیونجین:*پوزخند* نترس بابا اگه به حرفامون گوش کنی نمیم*یری
ا.ت:بببله
ادامه داره...
دیدگاه ها (۲۵)

p6

یذره جوجه ببینین

...

p4

"سرنوشت "فصل ۲ P,8...ا/ت : حیحی .... شما ها لباس نمیخاین ؟؟....

🦢موقعیت ؛ تمام آیدل ها و بازیگران معروف به یک مهمانی بزرگ دع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط